تازه چه خبر !
يكي بود يكي نبود، غير از خدا هيچكس نبود.

در زمانهاي قديم پادشاهي بود شطرنج باز.  او مثل همه پادشاهان زمانش دلقكي داشت كه سرگرمش ميكرد.  يك روز كه شاه تنها بود از دلقك خواست كه با او شطرنج بازي كند.   دلقك گفت "مي ترسم از شما ببرم و مورد غضب قرار گيرم."   پادشاه با تعجب گفت "مگرتو مي تواني از من ببري!!    اگر بردي قول مي دهم تنبيهت نكنم."

چيزي از شروع بازي نگذشته بود كه دلقك شاه را مات كرد.  او خيلي خشمگين شد و مهره هاي شطرنج را يكي يكي بر سر دلقك كوبيد.  دلقك در حالي كه جا خالي مي داد مي گفت "ديديد ماتتان كردم.  اما شما زير قولتان زديد و عصباني شديد."

پس از پرت كردن همه مهره ها بر سر و پيكر دلقك، شاه گفت: "تو اين دفعه شانس آوردي و بايد دوباره بازي كنيم تا ببينيم كدام ماهرتريم.  دلقك چون از عاقبت خويش بيم داشت سعي كرد او را از اين كار منصرف كند .  بالاخره پس از اصرار فراوان، پادشاه قول قطعي داد كه در صورت باخت خشمش را كنترل كند.  دلقك به بازي دوباره شطرنج تن داد زيراچاره ديگري نداشت ولي مي دانست كه قول پادشاه سطحي است. 

اين بار هم دلقك برنده شد.  بمحض اينكه پادشاه دست به مهره ها برد تا آنها را بر سر دلقك بكوبد او  به گوشه اي رفت و زير شش لحاف قايم شد. 

پادشاه از اين كار دلقك خنده اش گرفت و پرسيد "چه نقشه اي داري؟ چرا زير اين همه لحاف پنهان شده اي؟"  دلقك گفت "بار اول كه بردم،  مهره ها را بر سرم كوبيديد اين بار از ترس جان پنهان شده ام."  پادشاه گفت          "بيا بيرون و نترس.  پذيرفتم كه شطرنج باز ماهري هستي"

دلقك گفت "بهتر است واقعيت را از زيرهمين لحافها برايتان بگويم و آنگاه از پناهگاه بيرون بيايم."  او ادامه داد "موضوع  اينست كه من شطرنج باز ماهري نيستم و فقط حركت هاي ابتدايي را مي‌دانم.   از شما به اين دليل بردم كه شما حتي باندازه منهم بازي بلد نيستيد.  مسئله اينست كه اطرافيان شما بد بازي مي كنند تا شما برنده شويد و بر آنها خشم نگيريد.  اگرآنها صادق بودند و با شما در سطح خودشان بازي مي كردند شما ميتوانستيد با تمرين مهارت شطرنج بازي را كسب كنيد." 

شاه كه تازه چشمش به واقعيت روشن شده بود از دلقك خواست تا با او شطرنج بازي كند و آنچه مي داند به او بياموزد. 

قصه ما بسر رسيد.  كلاغه به خونه اش  نرسيد.

  براي شما بازخورد سازنده، بجا و بموقع چقدر ارزش دارد؟  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٥ - ghafal